۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

نرسیدیم وبگشتیم نبود/ باز گردیم و نخواهیم رسید



بگذارید گذشته ام پیر شود
در من بمیردو سر به نیست شود
بسر رسیده جوانیم، هاشا
بگذارید موی سرم سپید شود
بندتان را پاره کرده ام
پیش از آنکه دیر شود
خوب شد از قافله ها مانده ام
نوش جانتان زهر و کین شود
خوش نه ،به ازین شود
اگر حرف از مّلانصردین شود
به فرنگ آمده با گوش دراز
باز گردی بر سرت شاخ تیز شود
زادگان غم ، راهیان زور
گاوی اگر، بر گردنت یوغ شود
به نو، نوا رسیده،مال داریت
پر از خشت دروغ شود
هر لقمه نانی که میخوری،خامی
پخته زبانت بر تنور شود
برای چه آمدی بر گو
کور اگر نیستی روز شود
بر بلندای اندیشه، نور
کی همنشین خفاش پستو شود
وطن در حسابهای جاریت
دریا برای تو گور شود
بدار میکشند و همچو پار
لاش شما هم بر دار بلوغ شود

شنبه 12 بهمن1387
راز موهای سپیدم پردهء نقال نیست
پشت آن افسرده شاهی در بلاد شام نیست
یا رضای پهلوی شهزاده ایی خوشنام نیست
هیچکس گویی بجز من از خودم آگاه نیست
پشت این موی سپیدم شیرها خوابیده اند
آفتاب و ماه بر تاریکه ام نالیده اند
من یکی از مردمان سادهء آواره ام
چون شما روزی به چاه عنقلاب افتاده ام
من هنوزم در همانجا بر سر جا مانده ام
در همانجا من هنوزم بر سر یک گفته ام
تاج شاهی تا نگردد باز من درمانده ام

چهارشنبه 9 بهمن1387

جمعه 4 بهمن1387http://kaivani.multiply.com

سه شنبه 1 بهمن1387

نرسیدیم وبگشتیم نبود
باز گردیم و نخواهیم رسید


* * *
نشنیدیم و شنیدیم نبود
حرف خوب و بد و آنی که نبود

نکشیدیم و کشیدیم نبود
بار این و آن و مایی که نبود