۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

بروم سوی درختان زمین
تا پریشانی دنیا بپرد از سر من

پرَ دهد بال و پرم مرغ هوا
ندهد، لک لک لک هی سرمن

به نظر میرسد از هر طرفی
خاک میریزد روی سر من

یک نفر میگذرد از بالا
میکشد ریشه‌ء موی سر من

از بقل هر دو طرف دیوار است
شده دیوار دو گوش کر من

موش از پای دلم میگذرد
میخورد بالش زیر سر من

بروم سوی درختان زمین
که مبادا برسدبر سر من

بخورد مغز مرا موش و رود
فضله یی ریزد پشت سر من

بروم سوی درختان زمین
کس نمی آید پشت سر من