۱۳۹۰ آذر ۲۸, دوشنبه

آنگاه بخیزم ...

خوب است یکی رفته ، بمانم
 جایی بشوم خسته و آسوده بخوابم
آنگاه بخیزم ز سر شوقی و خندان
 گویم چه! قشنگ است شنیدن          
هی بشنوم از گوش شوم پُر ز شنیدن
هی سر بکشم هر طرفی شوررسیدن
دنبال کنم پچ پچ مرغان هوا را
حرفی بمیان آورم از آن همگان را
خوبی ببرم گاه و گهی بد به زبان را
دیوانه شوم گاه و گهی پیر مغان را
چیزی بشوم چون همگان لایق آن را
باشم به یکی فرقه و دلخوش که به جمعم
خوشحال شوم بی سبب از پشت درنگم
یک چیز هدف باشد و من تیر هدفها
سنتور زنم، یا که بگیرم ره دفها
 تاریخ 1996 نه راه دف را پیش گرفتم و نه دیگر سنتور میزنم               

۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

در من

در من هدفی نیست
افتاده کسی نیست
امید نه راه و
آغاز و پسی نیست
در من نه شکستی
پیروز نه دستی
صلحی و نه جنگی
ظلم و ستمی نیست
دنیا به شتاب است
در پر تو ماه است
بیدار دلان را
ماه است وشبی نیست.

۱۳۹۰ آذر ۱۱, جمعه

صبر داشته باش

به کودکت بیاموز
منتظر باشد
انتظار باید عادتی شود روز مره
برای داشتن یک مداد
یک جفت کفش و لباس
یادشان دهید
که اگر صبر کنند  در پایان سال
جایزه اهلی شدن  خواهند گرفت
به نظام وظیفه خواهند رفت
 صبورانه درجه خواهند گرفت
ودر فرصتی مناسب مدال افتخار.
اینجا سرزمین امام زمان است
صبر داشته باش عادت خواهی کرد
داستان را دنبال کن
مقدمه چینی یعنی آغاز داستان
رمز کار نویسنده با کلید انتظار گشوده خواهد شد
با چشم نویسنده نگاه کنید
به حاشیه نویسان رشوه دهید

صبر داشته باش

پیر خواهی شد
برای بزرگ شدن و پیر شدن وقت زیاد است
هوای امسال خوب خواهد شد
جایی نباید رفت
باید همینجا ماند
مردم دنیا همه با صبر زندگی میکنند
اگر خدا بخواهد ماشین ژیان را با یک لندهور تاق خواهی زد
اگر خدا بخواهد مشتری سیب زمینی امسال زیاد میشود
تا میتوانید سیب زمینی بکارید
اگر خدا بخواهد 
در قرعه کشی برنده خواهی شد
همه چیز فراهم است
فقط صبر داشته باش
بچه ها بزرگ خواهند شد
نوه هایتان را به مزرعه خواهیم برد
تا برایمان سیب زمینی جمع کنند
عید نزدیک است
صبر داشته باش
بدون انتظار مگر میشود زندگی کرد
هیچ چیز فوری بدست نمی آید
مگر دنیا خمره رنگرزیست
وقتی بدنیا می آیی
تنها با صبر میتوانی زندگی کنی
و وقتی می میری یعنی صبرت به پایان رسیده است
عمر کردن یعنی صبر کردن
باید منتظر باشی
برای همه چیز
پشت درها میمانی و یخ میزنی
گرمت میشود برای انکه طاقتت را بالا ببری
از سیگار میروی به هر و مر میرسی
اینها داروی رستگاری ما و درماندگی توست
واسطه های شادی فراوانند
تو میتوانی به میل خود بر گزینی 
اگر گاهی سخت میگیریم
برای آن است که حریصتر شوی
چه کسی باید منتظر تو باشد
به تو گوش دهد
ترا بشناسد
اینها بهانه هست
اگر حوصله ات سر رفت
داستان بخوان
رمانهای پر از ماجرا
هر چه رمان طولانیتر باشد
صبر تو را بالاتر میبرد
تحملت را بالا ببر
کاری نداری ،خودت را مشغول کن
پول نداری صبر داشته باش
خانه نداری، زن نداری،شوهر نداری
دختر چهل ساله مانده ایی
دانشگاهت تمام شده
و کاری نیست
صبر داشته باش
ما ترتیب همه کارها را داده ایم
نان بخور و نمیری به تو میدهیم
اگر میخواهی فکرت را بزرگ کنی
تاریخ هست، فلسفه هست
بخوان این کتابها را بخوان
ببین از کجا آمده ایی بکجا میروی
ما اختلافات قومی را دامن میزنیم
و تو بحران هویت پیدا میکنی
هیچ جا خبری نیست
اگر هم باشد برای تو نیست
هر چه ما بخواهیم هست
هر جا بخواهیم میرویم
دست به هر کاری میزنیم
میدانی چرا؟
چون صبر نکرده ایم
انتظار برای ما یعنی مرگ
صبحانه را در زیرعبا
نهار را در زیر عمامه
و شام را در زیر حرم عباس میخوریم
در بهترین خانه ها زندگی میکنیم
هتلها رزروه ماست
هواپیماها مال ماست 
کشتی ها و خلاصه
آدمها در خدمت ما هستند
ما صبور نبوده ایم
ولی آیا همه مردم میتوانند صبور نباشند
ما از خود شما نگهبان درست میکنیم
اگر نتوانید منتظر بمانید
زندان جای شماست
در زندان به شما یاد خواهیم داد
که صبور باشید
و برای رعایت حالتان
از بین صبورترینتان
برایتان زندانبان بر گزیده ایم


آمستردام 1998
کمی زمخت است حوصله پرداخن به آن را نداشتم برایم خسته کننده بود