۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه


۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

از در و دیوار چاهستانتان....

از در و دیوار چاهستانتان
میپرد خفاش غارستانتان
پیش از آن کو لاشتان بر دارتان
میشوید آویز از کردارتان
بوده ام مشکوک اندر کارتان
دیده ام وارانهء گفتارتان
خرس دانا بوده پیش پایتان
ننگ دارد کوه از پرتابتان
شرم دارد خاک از پنهانتان
بیم دارد آب از گندابتان
بوی بد می آید از پندارتان
خون مردم میچکد از بامتان
خورده ام شلاق استبدادتان
میدهم دشنام بر اربابتان
تف به ر یش و پیشهء ناپاکتان
پشت باید کرد بر اسلامتان
باز شد آن بسته مشتَ نازتان
تخته خواهد شد دَر دکانتان
بر ملا تا میشود قرآنتان
مرگ باید گفت بر الله تان
.

۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه


دست دشمن به شکار من و تست
بده دستی که روای من و تست
نشکند تَرکه اگر دسته شود
گر شکستیم به پای من و تست




زاینده رود اصفهان

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

هر که میبیند به خاری بنگرد
بر خودش با چشم زاری بنگرد
ننگ نیست آیا برای نان شب
دخت ایرانی به تازی بنگرد
روز آمد و رفت و ماه و سالی
گردیده بگرد خود جهانی
در چله و هنگام بهاری
سبز است درخت زندگانی
بر پای زمینیش تنومند
صد ریشه تنیده در صحاری
بالای سرَش دو مرغ عاشق
آیند برای تخم گذاری
من منتظرم تو هم بیایی
بر کاج نشسته خوش کلاغی
بالی نه پری نه در تکانی
آورده نه میبرد پیامی
یک بار همین کلاغ میگفت
شاکی شده از دست قناری
میگشت پی وکیل قابل
منقار گشود پیش قاضی
امن است سرای پادشاهی
در شهر بود هر آنچه خواهی
بی کوه بزن به قاف و لافی
با چشمه بگو سخن ز پاکی
سیمرغ نبود هر چه دیدم
بسیار شنیدم از اهالی
رستم نشنیده ام بگویند
سهراب بُود در این حوالی

در برم

در برم رو ییده گندم
در خیالم باغ گل
می شکوفد در سیاهی
لاله های راه سرخ.

دستهایم را بگیر
خون گرمم مال توست
داس را باید گرفت
باغ را باید ستود
روزهای ما درون
غنچه های کوچک است.