نمیسوزد دلم به حال تو
به حال خودم میسوزد نه برای تو
جنگ بود و جنگ و جنگ
دیروز و امروز و هم فردای تو
ریخت بر پایت زرد و خشک
باد میبرد برگهای تو
جنگل بیابان شد و آهو رمید
پوست پلنگ شد قبای تو
دریا که میداد ماهی سال
شد زباله دان اشتهای تو
به مریخ میروی چه کنی
آنجا هم میشود خَلای تو
ریدی به دنیا و تر زدی
پس از تو زنند بچه های تو
زمین و آب و هوا و درخت
آفت گرفت از بَلای تو
به کجا رسیده ایی بگو
جایی نمانده دگر برای تو
به آدم نمک بزن بُخور
چه فرقی میکند برای تو
جویدن است کار دهان ما
مزه ایی ندارد دگر غذای تو
۱۳۸۸ دی ۱, سهشنبه
۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه
بیاد لرُد س
زاد روز خورشید شاد باد.
می مینوشم بیاد تو
شب یلدا نشسته جای تو
سیاهی چشمت جاودانه است
ماند، یادگار دیر پای تو
خورشید هر چه گذشت و رفت
ندیده جایی سایه های تو
ماه هنوز هم میتابد
هم بجای من و هم بجای تو
فراموش نکرده ام لرُدیس
قاه قاه خنده های تو
عشق بود و امید و نوید
میدیدم هر روز در نگاه تو
میخندم به هر سه و خاموش
پوزخند هم میزنم بجای تو
نمیدانم بیدار یا خفته ایی
هست یا نیست چراغی برای تو
لرُدیس غربت من تو بوده ایی
گرچه مسیحا نبوده ام برای تو
همینم که هست هوشنگم
میسوزم آتشم برای تو
برخیز و به گولی بگو کجا
خبری نیست ابله برای تو
نه حوری بهشتی و نه حوض کوثری
همین رود و چشمه خودمان برای تو
گفتمت بمان و ببین لرُدیس
گل میریزد زمین به پای تو
منم میشدم خدای عالمی و
مسیحی میساختم برای تو
خورشیدم را سپیده میکاشت
روی کوه ودشت برای تو
کار من سوختن است ببین
دود سر کشیده از بنای تو
میگویی نه از خاک بپرس
گرم میشود دست و پای تو
می مینوشم بیاد تو
شب یلدا نشسته جای تو
سیاهی چشمت جاودانه است
ماند، یادگار دیر پای تو
خورشید هر چه گذشت و رفت
ندیده جایی سایه های تو
ماه هنوز هم میتابد
هم بجای من و هم بجای تو
فراموش نکرده ام لرُدیس
قاه قاه خنده های تو
عشق بود و امید و نوید
میدیدم هر روز در نگاه تو
میخندم به هر سه و خاموش
پوزخند هم میزنم بجای تو
نمیدانم بیدار یا خفته ایی
هست یا نیست چراغی برای تو
لرُدیس غربت من تو بوده ایی
گرچه مسیحا نبوده ام برای تو
همینم که هست هوشنگم
میسوزم آتشم برای تو
برخیز و به گولی بگو کجا
خبری نیست ابله برای تو
نه حوری بهشتی و نه حوض کوثری
همین رود و چشمه خودمان برای تو
گفتمت بمان و ببین لرُدیس
گل میریزد زمین به پای تو
منم میشدم خدای عالمی و
مسیحی میساختم برای تو
خورشیدم را سپیده میکاشت
روی کوه ودشت برای تو
کار من سوختن است ببین
دود سر کشیده از بنای تو
میگویی نه از خاک بپرس
گرم میشود دست و پای تو
۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه
نوبل موبلی هم به من دهید
اصل نباشد اگر بدل دهید
به من نه! به مش حسن دهید
یا نه! به آن که اهل عمل دهید
به آن دهید که دلش سبزتر است
برای شکستن هیزُم، تبر دهید
اگر لاف و گزافه هنر است
به ملای نشسته بر منبر دهید
هیچکس نگفته دوغ من ترش است
به ماست فروشان مفتخر دهید
ریش و قیچی دست شماست
به خامنه ای جلاد خبر دهید
برای روز عروسیش خوب است
به آن هم گردن بند زر دهید
ممه هایش دگر رسیده است
چادری از برای گذر دهید
این آکلهَ* عقیم مانده را
ببرید و جایی شوهر دهید
به آدم! نگفتم دهیدش نیست
یافت اگر شود به خر دهید
*آکله -زشت
اصل نباشد اگر بدل دهید
به من نه! به مش حسن دهید
یا نه! به آن که اهل عمل دهید
به آن دهید که دلش سبزتر است
برای شکستن هیزُم، تبر دهید
اگر لاف و گزافه هنر است
به ملای نشسته بر منبر دهید
هیچکس نگفته دوغ من ترش است
به ماست فروشان مفتخر دهید
ریش و قیچی دست شماست
به خامنه ای جلاد خبر دهید
برای روز عروسیش خوب است
به آن هم گردن بند زر دهید
ممه هایش دگر رسیده است
چادری از برای گذر دهید
این آکلهَ* عقیم مانده را
ببرید و جایی شوهر دهید
به آدم! نگفتم دهیدش نیست
یافت اگر شود به خر دهید
*آکله -زشت
۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه
دیوار سنگی
در و دیوار میپرسد کجایی
سکوت خانه میپیچد به پایی
سکوت خانه میپیچد به پایی
بدر می آورم رخت سفر را
برای گفت و گویی صرف چایی
چقد کوتاه است این زندگانی
نفس میگیرد هنگام جدایی
ندیدم در میان خانه گردی
شبی هرگز به روی من بخندی
نمیریزد از این لبهای سنگی
نه یاد و خاطر از مهمان قبلی
چه دستی بود خواب پنجه اش کو
نه خطی خورده بر جایی نه رنگی
نمیدانم به خوابش نیمه شبها
شنید آیا صدای مست و منگی
بگو چیزی تو هم انگار لالی
مگر ترسی ز صا حبخانه داری
چه رنگی داشت مویش زرد یا سرخ
نژادش بود آیا آریایی
مسلمانی مگر دیوار سنگی
نگفتم جیب مردم را بگردی
ز رو یایش بگو چیز قشنگی
نه از کوس کوس و هارینگ* هلندی
در این دنیا بدنبال که میگشت
بگو دیدی تو آن گمگشته جایی
سر کوهی که روزی چشم بودی
ندیدی یار شیرینش به راهی
همان یاری که مشک آب میبرد
هنوز هم میبرد با سوز و آهی
تو میدانی، تو ای دیوار سنگی
تو مردم را زهم بیگانه کردی
گرفتی هر که را در تنگ آغوش
خودت را در دل بی خانه کردی
تو آنها را در این سرد زمستان
رها در کنج هر ویرانه کردی
به زندان کرده ایی ایرانیان را
تو ملا را بسر عمامه کردی
به دستش داده ایی کاخ کیان را
کیان را در جهان آواره کردی
چه گویم با تو ای دیوار سنگی
تو آب چشمه را در شیشه کردی
نمیگویی نگو میداند هر کس
چها بر گربه همسایه کردی
شیوع آنفولانزاهای خوکی
شپش را هم تو اندر پاچه کردی
چرا آن غازها را نفله کردی
چه چیزی را توآخر قبله کردی
چرا در کون ایرانی مناره
تو اینجا کون خود را پاره کردی
* هارینگ- یه نوع ماهی
کوس کوس-یه نوع غذا
اشتراک در:
پستها (Atom)