آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد خویش ز گردون بجهاند
وآنکس که نداند و بداند که نداند
او لاش خر خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
فخر رازی
در رهگذرم هزار جا دام نهی
گویی کشمت اگر در آن گام نهی
یک ذره زمین زدام تو خالی نیست
گیری و کشی و عاصیم نام نهی
آتشکده:فخر رازی
سیر آمدم از ساز کژ آهنگ وجود
زین پرده بی نوای ده رنگ وجود
صد سجده شکر در عدم بیش برم
گر باز رهد نام من از ننگ وجود
هفت اقلیم:فخر رازی
آن مرد نیم کز عدمم بیم آید
آن نیمه مرا خوشتر از این نیم آید
جانیست به عاریت مرا داده خدا
تسلیم کنم چو وقت تسلیم آید
هفت اقلیم: فخر رازی