دوره از آنم که تویی
پیش کسانم که تویی
هر چه به جانم که تویی
درد و دوایم که تویی
زخم زدی به زخم من
چشم زدی تو بخت من
هستی بی وفای من
زخم زبان من تویی
چه آمد و چه رفتنی
نه آمد و نه رفتنی
نه تیره روز روشنی
نه حرف بیش ویا کمی
نه تو همانی که بود
نه من براهی که تویی
دو تیر بی نشانه را
بر تن از آنم که تویی
به آسمانت بشوم
ابر سیاهم نشوی
گر به زمینت برسم
اشک روانم نشوی
یکدفعه مبتلا شدم
ز خود کمی جدا شدم
برهنه از تو خنده ایی
بروی عا شقان شدم
گرفته ایی به چنگه غم
نه گریه ایی نه خنده ایی
نه شادی و نه شیونی
مسخره ایی مسخره ایی
چه عاقل و چه بالغی
نه عاقل و نه بالغی
دقدقه بود و دلقکان
دقدقک زمانه ایی
بخود شوی اگر شوی
تو هم اگر چو من شوی
در این دیار گم شدن
پرندهً قفس شوی.
تاریخ 1998