۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

دریای خون آلود


منم دریای خون آلوده نفتی

پرُم از ماهیان مرده زخمی

سراسر آبهایم تیره و تار

گرفته موجم از بی ریشه زنگار

نمیبینم شبی،روزی اگر هست

بروی ساحلی نوری اگر هست

یکی بنشسته شاید بر سر خوان

بگوید از کسی کو میکَند جان

ببیند، بسته پاهایم به سنگی

ندارد موجم آهنگ قشنگی

صدای ناله آید از گلویم

نمیدانم به ماهیها چه گویم

هزاران گونه بر باد فنا رفت

بدست آدم فرمانروا رفت

ز دست آدمی خون میچکد خون

زند بر کوه و جنگل هم شبیخون

خدا را کشته از اندیشه پاک است

برایش ماهیان هم چون خوراک است

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

خس و خاشاک

وقت آن است که دستان شما
در هم حلقه بهار است امروز
گو که من رای ندادم به کسی
تا بپرسم ز چرایم امروز
از زمستان گذری میکردم
سرو میگفت کجایم امروز
آنطرف کاج سری جنبانید
بید خندیده به راهم امروز
هر چه را مینگرم میگوید
من هم بر سر کارم امروز
پیش از آنکه به دارم بکشند
سوی میخانه روانم امروز
مست میخواهم بینم همه را
تا ببینند بپایم امروز
ماه خرداد دگر باره رسید
خس وخا شاک رهایم امروز