۱۳۹۹ آذر ۱۱, سه‌شنبه

 


شرکت داشتن حسن و حسین دو پسرعلی ابن ابی طالب در فتوحات و کشتارمردم گرگان و طبرستان

به استناد برگهایی که بجزتاریخ بلاذری همچنین تاریخ طبری جلد 5 صفحه 2116ابن اثیر جلد 4صفحه 1529و روضة الصفا که  ازشرکت حسن و حسین ... نام میبرند

فتوح البلدان ، بلاذری برگهای 216- 217

فتح جرجان و طبرستان و نواحی آن:

گويند: عثمان بن عفان سعيد بن عاصی بن سعيد بن عاصی بن اميه را در سال بيست و نه بر کوفه ولايت داد و

مرزبان طوس به او و به عبد الله بن عامر بن کريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس والی بصره نامه نوشت و ايشان را به

خراسان دعوت کرد که هر يک غالب و پيروز شود خراسان را به تصرف او دهد.

ابن عامر به قصد آن ديار رهسپار شد و سعيد نيز برفت ولی ابن عامر بر او پيشی گرفت و سعيد به غزای طبرستان

رفت. گويند که حسن و حسين دو پسر علی بن ابی طالب عليهم السلام در اين جنگ با وی همراه بودند. به قولی سعيد بی

آنکه از کسی فرمانی دريافت کند، از کوفه به قصد جنگ طبرستان رفت و الله اعلم. سعيد طميسه و نامنه را که قريه يی

است بگشود و با پادشاه جرجان به دويست

۴۶۹

هزار و به قولی سيصد هزار بغليه وافيه( ۱) صلح کرد. وی اين رقم را به جنگجويان مسلمان ادا می کرد. سعيد دره طبرستان و

رويان و دنباوند را بگشود و اهل جبال مالی به وی بدادند. مسلمانان همواره با طبرستان و نواحی آن به جنگ اشتغال

داشتند. گاهی به طيب خاطر خراج ادا می کردند و گاهی پس از جنگيدن به اين کار تن در می دادند.

معاوية بن ابی سفيان مصقلة بن هبيرة بن شبل از طايفه بنو ثعلبة بن شيبان بن ثعلبة بن عکابه را بر طبرستان ولايت

داد. همه مردم طبرستان حرب( ۲) بودند. معاويه ده هزار تن و به قولی بيست هزار تن را همراه وی کرد. دشمن بر او خدعه

کرد و چنين وانمود که از وی همی ترسد و مصقله با همراهانش به درون بلاد کشيده شدند و چون به تنگه ها رسيدند دشمنان

راه بر ايشان گرفته از فراز کوهستان تخته سنگها بر سرشان بيفکندند چنانکه آن سپاه همگی هلاک شدند و مصقله نيز

کشته شد. مردمان اين داستان را مثل کردند چنانکه گويند: وقتی مصقله از طبرستان باز گردد.

سپس عبيد الله بن زياد بن ابی سفيان، محمد بن اشعث بن قيس کندی را بر طبرستان ولايت داد و او با ايشان صلح

کرد و پيمانی ببست.

__________________________________________________

۱) اعراب درهم نقره ايران عهد ساسانی را بغلی می ناميدند. و صفت وافيه را در مورد آن به کار می بردند که به معنی کامل و بی نقص )

است. درهم عهد ساسانی از زمان اردشير يکم تا پايان سلطنت يزدگرد سوم همواره از لحاظ وزن و عيار ثابت بوده است. تقريبا دو

هزار سکه به جای مانده از آن دوران را توزين کرده اند که همه وزن واحدی معادل ۹۰۶ ر ۳ گرام داشت هاند. اين نوع سکه ها در دوران

اسلامی نيز مدﺗﻬا ميان مسلمانان رواج داشت.

۲) يعنی همه مردم طبرستان حربی بودند و با تازيان سر جنگ داشتند. )

سپس او را مهلت دادند تا به درون رود. پس تنگه ها را بسته پسرش ابو بکر را بکشتند و سر خودش را شکستند.

لکن سپس نجات يافت.

از آن پس مسلمانان با آن ثغر نبرد می کردند، ولی از رفتن به درون خاک دشمن حذر داشتند.

عباس بن هشام کلبی از پدر خويش و او از ابو مخنف و ديگران روايت کرد که چون سليمان بن عبد الملک بن مروان

بر سر کار آمد يزيد بن مهلب بن ابی صفره را بر عراق ولايت داد و او به سبب حوادثی که بر اثر نافرمانی قتيبة بن مسلم و

مخالفت وی با سليمان و کشته شدنش به دست وکيع بن ابی سود تميمی رخ داده بود عازم خراسان شد. در راه خراسان به

صول ترکی برخورد و نامه يی به سليمان نوشت و از او اذن خواست که با صول نبرد کند. سليمان اجازت داد و يزيد به

غزای جيلان و ساريه رفت و سپس به دهستان آمد که صول در آنجا بود. با سپاهی انبوه از مردم کوفه و بصره و شام و

خراسان وی را در محاصره گرفت. اهل دهستان برون آمده نبرد می کردند و يزيد بر ايشان استوار ايستاد و ما يحتاج را از

آنان ببريد. صول کس نزد يزيد فرستاد و طلب صلح کرد به اين شرط که خود وی و مال و خاندانش در امان باشند و شهر و

مردمش و آنچه را در آن است به وی سپارد. يزيد آن را بپذيرفت و به همين قرار با وی صلح کرد. صول به عهد خود وفا کرد

و يزيد چهارده هزار تن از ترکان را بکشت و کسی را به جانشينی خود بر آن بلد بگمارد. ابو عبيده معمر بن مثنی گويد که

صول کشته شد لکن خبر نخست استوارتر است.

هشام بن کلبی گويد که يزيد به جرجان آمد و اهل بلد خراجی را که با سعيد بن عاصی بر اساس آن مصالحه کرده

بودند عرضه داشتند و يزيد بپذيرفت. سپس اهل جرجان سر از فرمان برداشتند و غدر پيشه کردند. يزيد جهم بن زحر

جعفی را سوی ايشان فرستاد

۴۷۱

و او جرجان را بگشود. گويد که به قولی يزيد به مرو رفت و زمستان را در آنجا گذرانيد و سپس با صد و بيست هزار تن از

مردم شام و جزيره و کوفه و بصره و خراسان به غزای جرجان رفت.

علی بن محمد مدائنی با من حکايت کرد که يزيد بن مهلب زمستان را در خراسان گذرانيد و سپس به نبرد جرجان

رفت. شهر ديواری از آجر داشت و مردم از دست ترکان در آنجا حصار گرفته بودند.

يکی از دو کناره شهر به دريا می خورد. سپس ترکان بر اين بلد غلبه کردند و شاه خود را صول ناميدند. يزيد گفت:

خداوند قتيبه را شرمنده سازد. اينان را که درون بلاد عرب اند رها کرد و اراده جنگ چين را داشت، و يا شايد گفت: به

جنگ چين رفت. يزيد مخلد بن يزيد را بر خراسان گمارد.

گويد: چون يزيد به جرجان رفت صول را بيافت که در بحيره منزل کرده است. شش ماه وی را در محاصره گرفت و

بارها با او بجنگيد. صول طلب صلح کرد بر اين قرار که خود و اموال و سيصد تن از خاندانش در امان باشند و بحيره را با

آنچه در آن است به وی سپارد. يزيد با او صلح کرد و به طبرستان رفت و عبد الله بن معمر يشکری را با چهار هزار تن بر

دهستان و بياسان عامليت داد و پسرش خالد بن يزيد و برادرش ابو عيينة بن مهلب را سوی اسپهبد گسيل داشت.

اسپهبد آن دو را شکست داد و متواری ساخت تا به لشکرگاه يزيد رسيدند و اسپهبد به مرزبان- و به قولی مروزبان-

نوشت که ما ياران يزيد را بکشتيم. تو نيز تازيانی را که نزديک تو هستند بکش. مرزبان عبد الله بن معمر يشکری و

همراهانش را که غافل در منازلشان بودند بکشت. خبر به يزيد رسيد و حيان مولای مصقله را که از اسيران ديلم بود

بفرستاد و او به اسپهبد گفت: من مردی از شمايم که نزدتان آمد هام هر چند دينمان از يک ديگر جدا است.

۴۷۲

بيم آن دارم که از سوی امير المؤمنين و سپاه خراسان نيرويی بر تو تازد که توان مقابله و يارای پايداری در برابرش را

نداشته باشی.

من درباره تو نظر يزيد را جويا شد هام و او را آماده صلح ديد هام.

۲۱۸

با او مصالحه کن. حيان همچنان نيرنگ می کرد تا آنکه اسپهبد با يزيد به هفتصد هزار درهم و چهار صد بار زعفران

مصالحه کرد.

اسپهبد گفت: ده به وزن شش( ۱). گفت: نی، به وزن هفت( ۲). اسپهبد اباء کرد و حيان گفت: من تفاوت دو وزن را

بر عهده می گيرم و چنان کرد. حيان از اشراف و بزرگان موالی بود و کنيه ابو معمر داشت.

مدائنی گويد: چون خبر عهد شکنی و غدر مردم جرجان به يزيد رسيد بار ديگر به عزم آن ديار روان شد و هنگامی

که آمدن وی را به مرزبان آگاهی دادند به وجاه رفت و در آنجا حصار گرفت. دور آن موضع بيشه زارهای انبوهی بود. يزيد

هفت ماه بر آن مقام بايستاد و کاری از پيش نبرد. بارها با وی نبرد کردند و او منجنيق بر حصار نصب کرد. سپس مردی

مسلمانان را به قلعه جرجانيان رهنمون شد( ۳) و گفت: نردبانی استوار بايسته است. يزيد

__________________________________________________

۲) يعنی از آن نوع درهمهائی که هر ده عددش شش يا هفت مثقال باشد. ،۱)

آن قلعه يی بود به غايت بلند ... و بمرتبه استوار ... و يک راه بيش نداشت. مدت هفت ماه ...» : ۳) در تاريخ روضة الصفا آمده است )

يزيد بر در حصار نشسته هر چند ... سعی و کوشش نمود پيکر ظفر در آينه مراد جلوه گر نديد تا روزی مردی ... هياج نام به پيرامون

حصار می گشت و سگی با خود داشت و آن سگ نخجيری را بر کمر کوهی روان ديد که قلعه بر فراز آن کوه بود. سگ از پی نخجير

شتافت و او از عقب سگ روان شد. راهی به غايت تنگ و درخت انبوه بود ... می رفت تا به موضعی رسيد از کوه که بر حصار مشرف

بود. پس به لشکرگاه آمد و يزيد را گفت اگر من راهی نمايم به موضعی که بر قلعه مشرف باشد چه انعام فرمائی. يزيد گفت هر چه تو

خواهی ...

۴۷۳

فرماندهی را به جهم بن زحر جعفی سپرد و به وی گفت: اگر زندگی را ببازی مرگ را هرگز نخواهی توانست که ببازی.

يزيد بفرمود تا هيزم آتش زدند و آن رعبی در ايشان ايجاد کرد و جمعی برون آمده باز مراجعت کردند. در همان حال جهم

به قلعه رسيد و جماعتی که به نگهبانی دروازه ايستاده بودند با وی به نبرد پرداختند. جهم آنان را از دروازه بپراکند.

دشمنان تا لختی پس از عصر همچنان بی خبر بودند تا آنکه آواز تکبير را از پشت سر شنيدند. قلعه گشوده شد و اهل آن

.( تسليم حکم يزيد شدند. جهم آنان را به وادی جرجان کشانيد و شروع به کشتن ايشان کرد تا خون در آن وادی روان شد( ۱

وی مدينه جرجان را بنا کرد. سپس يزيد به خراسان رفت و هدايائی در آنجا به وی رسيد. سپس پسر خود مخلد را بر

خراسان گمارد و نزد سليمان بازگشت. پسرش نامه يی به وی نوشت و خبر داد که بيست و پنج هزار هزار درهم نزد او

موجود است. اين

__________________________________________________

( ()] هياج از ميان سپاه سيصد کس برگزيد و روان شد ... يزيد فرمود تا آتش در معسکر افروختند و مردم حصار از اين معنی به غايت

متوهم شدند. روز ديگر علی الصباح لشکريان يزيد روی به کوه ﻧﻬادند و اهل قلعه مجموع از حصار بيرون آمده متشمر جنگ و پيکار

گشتند و هياج با دليران اسلام همه شب مسافت پيموده روز ديگر نيز از رفتن نياسودند و وقت نماز پيشين به موضع معهود رسيدند و

تکبير گفتند و آواز تکبير ايشان مسموع مخالفان گشته فرياد الامان برآوردند (ملاحظه شود: ميرخواند، تاريخ روضة الصفا، جلد سوم،

ذکر رفتن يزيد بن مهلب به خراسان و فتح جرجان و طبرستان).

قاتلان اسيران را بر کنار جويی که به آسيابی می رفت بنابر فرموده يزيد برده مانند گوسپند ذبح کردند و از آرد آن آسيا طعامی ...» (۱)

مير خواند، روضة الصفا، جلد سوم). ) « مرتب کرده، پيش يزيد آوردند تا بخورد و چهار هزار کس ديگر را از آﻧﻬا بياويختند