۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

آب از چشمه فرو
باغ را در زد و رفت
از بنا گوش درخت
غنچه ها سر زد و رفت.

بر طناب سر دار
گردنی بسته و باز
یک نفر
لب زد و رفت.

هر کسی آمد و رفت
بر سر ما زد و رفت
دست بر سینه و ما
نشدیم دست به دست