۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

هیزم شکن

بسیار شود اندک از آنم
تا باز کنم قفل دهانم
آبی بزنم بدست و صورت
شکری بکنم به روزگارم

یکبار گذشته پیشترها
سالی بگرفت آفتابش
هیزم شکنی در آن هیاهو
خوابش شده بود سکه هایش 
تاریخ 1998