بسیار شود اندک از آنم
تا باز کنم قفل دهانم
آبی بزنم بدست و صورت
شکری بکنم به روزگارم
یکبار گذشته پیشترها
سالی بگرفت آفتابش
هیزم شکنی در آن هیاهو
خوابش شده بود سکه هایش
تاریخ 1998
تا باز کنم قفل دهانم
آبی بزنم بدست و صورت
شکری بکنم به روزگارم
یکبار گذشته پیشترها
سالی بگرفت آفتابش
هیزم شکنی در آن هیاهو
خوابش شده بود سکه هایش
تاریخ 1998