به فرمان آور انسان دستهایت
سپس آبی بزن بر روی خوابت
و گر ممکن بگردد با دو چشمت
نگاهی کن به اطراف جهانت
نگو با من چه گویم یا نگویم
مگر نشنیده ایی از آسمانت
تو عیسَی گشته ایی با من چه کارت
چه میخواهی بدانی از خدایت
سکوتم من میان ناله هایت
نمی فهمد کسی بی من صدایت
به هر جای جهان گسترده هستم
تو هستی صید و من گردیده دامت
سپس آبی بزن بر روی خوابت
و گر ممکن بگردد با دو چشمت
نگاهی کن به اطراف جهانت
نگو با من چه گویم یا نگویم
مگر نشنیده ایی از آسمانت
تو عیسَی گشته ایی با من چه کارت
چه میخواهی بدانی از خدایت
سکوتم من میان ناله هایت
نمی فهمد کسی بی من صدایت
به هر جای جهان گسترده هستم
تو هستی صید و من گردیده دامت