۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

کوچه


از پنجره اش گل
آویز- به راه شد
لبخند شکفتن
هر روز رها شد
هر روز مرا راه
او راهنما شد
از لیزی گه گاه
شرمنده پا شد
دادم همه امید
تا خانه رسیدن
شد نرم زمانی
هنگام لهیدن
در وقت فتادن
خوب است چه لنَتار *
حایل شده چون یار
هنگام شب تار
بین در و دیوار
من هیچ ندانم
خشت دگرانم
یا تاق کدامم
دروازه به رو یم
شد باز به تکرار
هر پله مرا برد
با خواهش بسیار
lantar=چراغ کوچه

من هم شانزده سالی هست که ره گذر این کوچه هستم 
نوشته در سالهایی پیش اتفاق افتاد