دیگه از چشمای باز،هیچی نگو
نگو رفتم، بگو رفتن را دیدم
بگو یک بار توی چشما خندیدم
بگو آروم سر شب بود خوابیدم
بگو فرداش دیگه هیچی ندیدم
بیخودی از این و اون میپرسیدم
دیگه بسته شد لبام نخندیدم
دویدم تا پیر شدم ، نفهمیدم
سر پیری بگو بر دل رسیدم
افتادم یه گوشه ایی هراسیدم
یهو خاطرم اومد که چش دارم
دیدم اون میبینه من نجنبیدم
دست سردم را گرفتم تو هوا
فهمیدم خسته میشه جون نداره
کشیدم رو صورتم گوشت نداره
زیر پوستش استخون تو نداره
بگو این دستا چرا نمیدیدم
بگو،اوه،اوه،شکمم چه ریختیه
مثه خیکی روی پام آویزونه
چی درش مونده چقد پُف،پُفیه
بگو شاخ رو سرم مال کیه
سایش افتاده رو من گاو کیه
بگو شاخت نزنه تو نون داری
بگو چشمت میبینه زبون داری
بگو فردا میتونی بیرون بری
زیر آفتاب بَشینی ز رو بری
بگو سرتا سر عمرا دویدی
د بگو چیزی اگر تو فهمیدی
در گذشته نوشته شده تاریخش یادم نیست
نگو رفتم، بگو رفتن را دیدم
بگو یک بار توی چشما خندیدم
بگو آروم سر شب بود خوابیدم
بگو فرداش دیگه هیچی ندیدم
بیخودی از این و اون میپرسیدم
دیگه بسته شد لبام نخندیدم
دویدم تا پیر شدم ، نفهمیدم
سر پیری بگو بر دل رسیدم
افتادم یه گوشه ایی هراسیدم
یهو خاطرم اومد که چش دارم
دیدم اون میبینه من نجنبیدم
دست سردم را گرفتم تو هوا
فهمیدم خسته میشه جون نداره
کشیدم رو صورتم گوشت نداره
زیر پوستش استخون تو نداره
بگو این دستا چرا نمیدیدم
بگو،اوه،اوه،شکمم چه ریختیه
مثه خیکی روی پام آویزونه
چی درش مونده چقد پُف،پُفیه
بگو شاخ رو سرم مال کیه
سایش افتاده رو من گاو کیه
بگو شاخت نزنه تو نون داری
بگو چشمت میبینه زبون داری
بگو فردا میتونی بیرون بری
زیر آفتاب بَشینی ز رو بری
بگو سرتا سر عمرا دویدی
د بگو چیزی اگر تو فهمیدی
در گذشته نوشته شده تاریخش یادم نیست