بر سر راه من میا
راه ترا نمیبرد
پای مزن به بخت خود
تار تو پرده میدرد
مست شوی به جرعهء
خانه به خنده میشود
ریش و عبا و پشمکت
همچو پرنده میشود
چهچهه منتشر شود
ساز تو را خبر شود
هی بزند به حقه بس
تا که غمت بدر شود
چونکه بدر شود شود
خر که از آن خبر شود
بنده پرده میشود
من به رهی روانه ام
ره شده آشیانه ام
بنده و سروری در آن
نیست یکی نشانه ام
بر ره من نه مرکبی
نیست رهی به مقصدی
راه نهی، نام نهی
گر که برش قدم نهی
قلندری نشایدم
سکندری نبایدم
نه رفتن و نه ماندنی
ز راه پس نمیروم
بنده نه و رام نهی
هیچ گرفتار نهی
در طلب روزی خود
قاتل خونخوار نهی
هر چه که از دام رهی
بر سر این راه نهی
همره و همراه نهی
هم خود و هم راه نهی
از دل و جانت ببرد
صبر و قرارت ببرد
گر بشوی غافل از آن
قافله نامت ببرد
هیچ نه و بیش نهی
صوفی و درویش نهی
زآنچه تو آنی شده ایی
هیچ به آنت نبرد
هم بروی هم نروی
تند گه آرام گهی
هم بشوی هم نشوی
پخته گهی خام گهی
بی که زمانش ببری
بار گرانش ببری
خاک زمینی بشوی
کون و مکانش ببری
بر سر راه من میا
سید علی خامنه ایی
شاه نمیشوی اگر
باز گدای ره شوی
راه ترا نمیبرد
پای مزن به بخت خود
تار تو پرده میدرد
مست شوی به جرعهء
خانه به خنده میشود
ریش و عبا و پشمکت
همچو پرنده میشود
چهچهه منتشر شود
ساز تو را خبر شود
هی بزند به حقه بس
تا که غمت بدر شود
چونکه بدر شود شود
خر که از آن خبر شود
بنده پرده میشود
من به رهی روانه ام
ره شده آشیانه ام
بنده و سروری در آن
نیست یکی نشانه ام
بر ره من نه مرکبی
نیست رهی به مقصدی
راه نهی، نام نهی
گر که برش قدم نهی
قلندری نشایدم
سکندری نبایدم
نه رفتن و نه ماندنی
ز راه پس نمیروم
بنده نه و رام نهی
هیچ گرفتار نهی
در طلب روزی خود
قاتل خونخوار نهی
هر چه که از دام رهی
بر سر این راه نهی
همره و همراه نهی
هم خود و هم راه نهی
از دل و جانت ببرد
صبر و قرارت ببرد
گر بشوی غافل از آن
قافله نامت ببرد
هیچ نه و بیش نهی
صوفی و درویش نهی
زآنچه تو آنی شده ایی
هیچ به آنت نبرد
هم بروی هم نروی
تند گه آرام گهی
هم بشوی هم نشوی
پخته گهی خام گهی
بی که زمانش ببری
بار گرانش ببری
خاک زمینی بشوی
کون و مکانش ببری
بر سر راه من میا
سید علی خامنه ایی
شاه نمیشوی اگر
باز گدای ره شوی