زاد روز خورشید شاد باد.
می مینوشم بیاد تو
شب یلدا نشسته جای تو
سیاهی چشمت جاودانه است
ماند، یادگار دیر پای تو
خورشید هر چه گذشت و رفت
ندیده جایی سایه های تو
ماه هنوز هم میتابد
هم بجای من و هم بجای تو
فراموش نکرده ام لرُدیس
قاه قاه خنده های تو
عشق بود و امید و نوید
میدیدم هر روز در نگاه تو
میخندم به هر سه و خاموش
پوزخند هم میزنم بجای تو
نمیدانم بیدار یا خفته ایی
هست یا نیست چراغی برای تو
لرُدیس غربت من تو بوده ایی
گرچه مسیحا نبوده ام برای تو
همینم که هست هوشنگم
میسوزم آتشم برای تو
برخیز و به گولی بگو کجا
خبری نیست ابله برای تو
نه حوری بهشتی و نه حوض کوثری
همین رود و چشمه خودمان برای تو
گفتمت بمان و ببین لرُدیس
گل میریزد زمین به پای تو
منم میشدم خدای عالمی و
مسیحی میساختم برای تو
خورشیدم را سپیده میکاشت
روی کوه ودشت برای تو
کار من سوختن است ببین
دود سر کشیده از بنای تو
میگویی نه از خاک بپرس
گرم میشود دست و پای تو