نمیسوزد دلم به حال تو
به حال خودم میسوزد نه برای تو
جنگ بود و جنگ و جنگ
دیروز و امروز و هم فردای تو
ریخت بر پایت زرد و خشک
باد میبرد برگهای تو
جنگل بیابان شد و آهو رمید
پوست پلنگ شد قبای تو
دریا که میداد ماهی سال
شد زباله دان اشتهای تو
به مریخ میروی چه کنی
آنجا هم میشود خَلای تو
ریدی به دنیا و تر زدی
پس از تو زنند بچه های تو
زمین و آب و هوا و درخت
آفت گرفت از بَلای تو
به کجا رسیده ایی بگو
جایی نمانده دگر برای تو
به آدم نمک بزن بُخور
چه فرقی میکند برای تو
جویدن است کار دهان ما
مزه ایی ندارد دگر غذای تو