اگر بید کُهن را کَنده باشن
بجایش من صنوبر مینشانم
بخواب آرام ای آرام جانم
ترا در زیر سایش مینشانم
بدستت میدهم پیمانه از نو
غمت را ترک مرکب مینشانم
خودت میمانی و کوه جهان بین
گیاهش را به گفتن مینشانم
به سَنگش باز میگویم تو هستی
بر آن تخت سمَنبَر مینشانم
هم آنجایی که تنها مینشستی
به سیل دشت و دامن مینشانم
نمیدانم چه میخواهی بگویی
به گوشم پنبه در سر مینشانم
چو لب خاموش گشتی از هیا هو
سکوتی هست در بر مینشانم