۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

قرآن شما روانه برگشت
جای خودش از مغانه برگشت
بیهوده مگو ز عدل و دادش
از دارَ بپا نهاده برگشت
سی سال برایتان سپر شد
با هالهء پاره پاره برگشت
در آن خس و خاشاک به کاهی
چون خاک و خُل شبانه برگشت
خونی که بریخت بر خیابان
با سیلَ به رودخانه برگشت
از تیر شما به پیکر ما
لبخند و بلب ترانه برگشت
بر سر بزنید و اشک ریزید
گویی ز شما زمانه برگشت
روی در و دیوار بخوانید
آزادی ما دو باره برگشت
من باخبرم شتر سواران
سیمرغ به آشیانه برگشت
قرآن شما بما نچسبد
پیش عربش حواله برگشت.