۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

فرا رسیدن فاجعه۲۲بهمن را به همگان تسلیت میگویم
بگذارید گذشته ام پیر شود
در من بمیردو سر به نیست شود
بسر رسیده جوانیم، هاشا
بگذارید موی سرم سپید شود
بندتان را پاره کرده ام
پیش از آنکه دیر شود
خوب شد از قافله ها مانده ام
نوش جانتان زهر و کین شود
خوش نه ،به ازین شود
اگر حرف از مّلانصردین شود
به فرنگ آمده با گوش دراز
باز گردی بر سرت شاخ تیز شود
زادگان غم ، راهیان زور
گاوی اگر، بر گردنت یوغ شود
به نو، نوا رسیده،مال داریت
پر از خشت دروغ شود
هر لقمه نانی که میخوری،خامی
پخته زبانت بر تنور شود
برای چه آمدی بر گو
کور اگر نیستی روز شود
بر بلندای اندیشه، نور
کی همنشین خفاش پستو شود
وطن در حسابهای جاریت
دریا برای تو گور شود
بدار میکشند و همچو پار
لاش شما هم بر دار بلوغ شود.
نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در ساعت 0:11 قبل از ظهر لینک
GetBC(158);
نظر بدهید
شنبه 12 بهمن1387


راز موهای سپیدم پردهء نقال نیست
پشت آن افسرده شاهی در بلاد شام نیست
یا رضای پهلوی شهزاده ایی خوشنام نیست
هیچکس گویی بجز من از خودم آگاه نیست
پشت این موی سپیدم دشتها خوابیده اند
آفتاب و ماه بر تاریکه ام تابیده اند
من یکی از مردمان سادهء آواره ام
باریا روزی به چاه عنقلاب افتاده ام
من هنوزم در همانجا بر سر جا مانده ام
در همانجا من هنوزم بر سر یک گفته ام
تاج شاهی تا نگردد باز من درمانده ام