آسوده لب گرفتن
در کنج ره گرفتن
پا روی پا و دل را
از همدگر گرفتن.
من دیده سوی میهن
اخبار شب گرفتم
صد ضربه بود جرمش
دستی بسر گرفتم.
گویی که دولت ما
کارش یکی دو باب است
یک آنکه در کمین است
آن دیگری شکار است.
گفتی اگر که هستی
یعنی که من شکارم
در بند یا اسیرم
یا در ره فرارم.