اگر "مایک"بودم در این روزگار
منم میشدم آدمی سازگار
منم میشدم آدمی سازگار
یکی میشدم با زمین و زمان
برای زنم میشدم هم زبان
بسر میشد ایام از نوُ به نوُ
برَ- صندلی یا برَ-مُبل نوُ
نشستن بدینگونه ام خوب بود
غم و رنج غربت ازم دور بود
در این شهر بود آشنایی شفیق
در آن یک دگر مهربانی رفیق
نگاهم به دنیا دگرگونه بود
دَرَ خانه ام کفش چوبینه بود
به اندیشه ام جای ایران نبود
پسر خاله ام اهل تهران نبود
نه در هفشجانم کسی نفلهَ بود
نه در اصفهان اختری خفته بود
نمیشد کس وکار من ناپدید
چرا میشدم از خدا نا امید
مایکل"اگر بودمی نام من
نمیرفت از دست ایران من
نمیشد لگد کوب درگاه من
نمیسوخت سامان اجداد من
ال اسکندرم را گجُستک نبود
برایم که اسلام بختک نبود
چرا میشنیدم؟" خدا یار من
صدایی نمی آمد از بام من