چشمه زنه
بمناسبت روز جهانی محیط زیست
زندگی آماده است از من پذیرایی کند
باغ سبزش را دهد بر سفره مهمانی کند
آسمان خورشید را بگرفته بالای سرم
تا ببینم روشنایی را و شادابی کنم
باد بر دنیا وزد ٬ بوی خوش آرد ز سوی میهنم
سر خوشم با بوی گلها ٬باغبانی میکنم
* * *
از بلندیهای من پیدا نبود
جز غبار شهرهای روبرو
باز باید بروم
برسم تا سر کوه
و بگویم سهراب
تا هنوز است هنوز
هیچ چشمی به زمین خیره نبود
* * *
هوای بندری بی اسب و زینه
سوار موج می آید پسینه
به ساحل میزند فریاد هر دم
که دریا خسته از دست زمینه
زندگی آماده است از من پذیرایی کند
باغ سبزش را دهد بر سفره مهمانی کند
آسمان خورشید را بگرفته بالای سرم
تا ببینم روشنایی را و شادابی کنم
باد بر دنیا وزد ٬ بوی خوش آرد ز سوی میهنم
سر خوشم با بوی گلها ٬باغبانی میکنم
* * *
از بلندیهای من پیدا نبود
جز غبار شهرهای روبرو
باز باید بروم
برسم تا سر کوه
و بگویم سهراب
تا هنوز است هنوز
هیچ چشمی به زمین خیره نبود
* * *
هوای بندری بی اسب و زینه
سوار موج می آید پسینه
به ساحل میزند فریاد هر دم
که دریا خسته از دست زمینه
یکشنبه 5 خرداد1387
ساق اگر بودم درختی و
به پایم ریشه بود
خاکها در سایۀ برگم
مرا همریشه بود
دودها سر میکشد از آتشم
تیشه در دست یکی بی ریشه بود
آب اگر بودم
بگردم چشمه بود
سنگها سیراب و من را تشنه بود
"ابرها سر میکشد"
ای بیابانهای خالی
هیچتان گویم چرا
آسمانهای جدایی
پوچتان گویم چرا
دستهای نیمه جان
ای جنگجویان شجاع
اسبهاتان می رمند
گله هاتان مانده بی چوپان و سگ
از لب گور حوادث استری
لنگ لنگان
لنگه کفشی میبرد
چهارشنبه 1 خرداد1387
سالگرد ویران کردن" چشمه زنه" را به همشهریان هفشجانی تسلیت عرض میکنم.
آخوندها به بهانه سد سازی در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد٬ چشمه زنه را که بهترین محل تفریحی مردم هفشجان بود ویران کردند
در این جایگاه لوح ها و گنجینه های پنهان را غارت کردند، آسیاب قدیمی آبی، باغها با انواع میوه و درخت و گل و همچنین آبی که از سینه کوه
جهان بین جاری بود را مغولوار خراب کردند। اینها نه تنها با فرهنگ ما بلکه با چشمه و درخت ما هم
سر جنگ دا شتند، علاوه بر اینکه گنجینه ها به غارت رفت پول هنگفتی را هم اقازاده ها بابت سدسازی بجیب زدند زهرشان باد
* * *
بر بلندیها اگر دستت رسید
پای زن بر صخره های کوه پیر
پرس کن از چشمه های سر به زیر
گو که می آیی از این خشک کویر
سر بکش هویی به غار بی صدا
گو خبر دارم نمی جنبی ز جا
تا به کی در خواب غفلت خفته ایی
موشها افتاده بر جانت بپا
مر نمیبینی که جنگل نار شد
مر نمیبینی علف نایاب شد
مر نمیدانی تو ای کوه بزرگ
پیش رویت دشت گلها خار شد
سخت باور میکنم آزادیت
آن شکوه و شوکت و بی باکیت
هیچ جنبیدی که میشد در برت
پر پر آن زیبا گهر بر دامنت
قلب ما چشمه زنه ویرانه شد
آب آن کوچید و سنگش حفره شد
بند آمد از شرار سینه مهر
باغ گل با ریشه از جا کنَده شد
چهارشنبه 1 خرداد1387
هوشنگ
چهارشنبه 1 خرداد1387گویش هفشجانی
انگاری اوُرچینه ها رو به بالا نبَیدَن
خونه های آخرت توی اوُشا نبَیدَن
کوُنجه کو کرَدوم و هی چشم و چرا
آدمای زَنده پیدا نبَیدَن
اوُا که یخ زَده بید ا بورگه ها
زول شیرین عسلها نبَیدَن
هر چی با دَس کشیدُم به چینه ها
خشدا و کاگل غمها نبَیدَن
همچی بارون که ایزَد ا آسمون
جوق و روخونهَ ها خوشحال نبَیدَن
چَنتایی کنُده دیدوم که دید ایکرد
دیدَشون تو چشام آشنا نبَیدَن