۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

عجوزه های رنگا رنگ
تو لونه های روی هم
روز و شبا سر میکنن
بیخبرن ز حال ز حال هم
بیشترشون خارجیین
چن تایشون میهنین
یه تیقه ایی میونشون
مثل خروس جنگیین
نوک میزنن به دیوارا
تق تق و توق توق میکنن
سر میکشن تو بالکنا
با همدیگه دو رنگیین
اگر که دو تایی باشن
میفهمی اونها چی میگنَ
وقتی میَرن تو رختخواب
میلرزه قاب دیوارا
دسشوییها صدا میده
هر کی بره هوا میده
خودت باشی یا دیگری
نمیدونی کی وا میده
یواش یواش گوزو میشی
هی پیر و غر غرو میشی
هر جا بهت فشار بیاد
ول میکنی تا باد بیاد
مجردی درد سره
گم میکنی هر چی دره
میخوایی بری آش بپَزی
با سر میری تو قابلمه
میشنوی از دور و برت
میگن یارو بی هنره
سُک میزنن به خلوتت
هی میکوبن پشت درت
وقتی که پر شدن گوشات
سر میریزن تو دهنت
هی با خودت حرف میزنی
نق میزنی به هیکلت
بعضیاشون که سگ دارن
بیرون میرن از خونه ها
میبینی اخماشون تو هم
رد میشن از دور و برت
ماتی میون آدما
اینها کیین به خود میگی
مثل من اینها را میرن
دهن دارن زبون دارن
دو چش توی صورتاشون
از بقلا دو گوش دارن
تنها تفاوتی که هست
رنگیه که به مو دارن
اما بغیر رنگ مو
تو پیشونی نشون دارن
وقتی دهن وا میکنن
یه عقرب خموش دارن
نیش میزنن با حرفاشون
عادیه این تو دنیاشون
معنی آزادی اینه
که لهه بشی تو مشتاشون
زندگی باب میلشون
پر میشه هر روز دلشون
نمیدونن چکار کنن
که حل بشه مشکلشون
نه غم دارن نه غصه ایی
نه کار دارن نه جنبشی
هی میخورن رو همدیگه
گم میکنن منزلشون
شیرینیهای رنگا رنگ
برده حواس و فکرشون
تا که تکونی بخورن
ربوده دست و دلشون
یکی لوپش گنده میشه
یکی دلش تپه میشه
میون این عجوزه ها
آدم سر افکنده میشه
اگر یکی پیدا بشه
از این و اون رها بشه
بخواد نه مثل دیگرون
با خودش آشنا بشه
عجوزه ها لج میکنن
چشماشونا کج میکنن
بهش میگن تو امملی
تا بتونن بد میکنن
بین عجوزه ها تویی
تنها تو این دنیا تویی
هر چی که باب میلته
گم شده در خاطرته
همچی که غرق خود میشی
بندهء دست خود میشی
ز هر طرف سرمیکشن
تو دیدنت صف میکشن
زل میزنن به رفتنت
چک میکنن آمدنت
کجا میری کجا میایی
ور میزنن پشت سرت
با ماشینای غار غارو
ترانه های زار زارو
مغزتا سوراخ میکنن
جا میگیرَن تو خلوتت
هر جا میری صدا میاد
عجوزه با ادا میاد
ماشینا روشن میکنه
دودی ازش سیا میاد
همچی که خوب سوراخ شدی
بندی و مبتلا شدی
مثل عجوزه ها میشی
مهرهء نخ نما میشی
عجوزه ها یه نخ دارن
سر نخشون تو دستییه
یه وقتی شادت میکنن
یه وقتی ماتت میکنن
یه وقتی بیمار میشی
میگریی و میگریونی
وقتی که خوب رام شدی
میرقصی و میرقصونی
با قرصی خوشحال میشی
میبندنت به آخوری
کا میریزن تو آخورت
دستی میشه غاشولت
ز هر چی پوکت میکنن
طبل خموشت میکنن
وقتی میخوان که قر بدنَ
به سازی کوکت میکنن
یواش یواش کوُم میکنی
هی بدنت گنده میشه
سر تو افکنده میشه
خمیر پوف کرده میشه
همچی که خوب جا افتادی
با ارزشات در افتادی
زندگییت مادی میشه
هر چی برات عادی میشه
دنیا اگه خراب بشه
فقط تو فکر آخوری
ز ناخونت خون نچکه
هر چی میخواد بشه بشه
بیدرکجاتاریخ ۲ ۰پوچ۲