هر چه کم بود بجایش هر شب
گفته ام روز دگر می آید
سالها رفت و نیامد روزی
باز گویم که دگر می آید
روزی میرسد از راه و در آن
روز آزادی زن می آید
روز آزادی مردان اسیر
رسته از تیغ دو دم می آید
کُند شد تیغهً الله ز خون
تیرشان البته کم می آید
روی دیوار سیاه از شرم است
خشت روزی به سخن می آید
میشود آینه ایران بزرگ
باز آیین کهن می آید
مهر افزون بشود با شادی
روشنایی به وطن می آید
مرد آزاد ندارد باکی
زن آزاده به ره می آید
آن که سر داد نکو خواهد بود
نامش هر روز به لب می آید
من فراموش نکردم یاران
یار من هم ز سفر می آید