۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

گویش هفشجانی
خوب بید ایگوُفدی به یکی
تا ایگوُ سرُنا ایزَنی
حالیت ایکرد گوُمزَبونی
ا او سرَ گشاد ایزَنی.
خان طِلا نومت چیچی بید
مو ایگوُمت تو اوملی
فکر ایکنُی نیبیننت
غَلاغه جای بلبلی.
ا کشورُم اگر ایگُوم
تیشه به ریشَم ایزَنن
اینجوهو سر ایجنبونوم
تیرُم ا اونجو ایزَنن.
اگر تونم وطن داری
ایفَمیدی که بی وطن
چیکار ایگُوم ا شَرومون
چه رازیه تو حرَفومون
تو که خطر نَکرَدیه
مَرزانه رد نَکرَدیه
تو بلبشو پرَیدیه
فکر سپر نَکرَدیه.
دنیای تو پَنیَرکه
درد تو با طبیبَکه
نوک زَدنت به شاخاها
ا زور باد رودَته.
بره یه قارکی بده
دَسد رفاقتی بده
روی حصار مسچدی
پای مُنارکی بده.
کی گفُده تو خبر بدی
پیغوم ا پُشد در بدی
اینجو که جمکرَون نبَید
قار قارته هدر بدی.
نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در ساعت 0:3 قبل از ظهر لینک
GetBC(111);
آرشیو نظرات
یکشنبه 13 مرداد1387

روانشاد آقای ایرج کیوانی هفشجانی در تایخ ۸ مرداد ماه ۱۳۶۷ به اتهام ضد انقلاب و مجاهد بودن
تیر باران شد . یاد او وهمه مبارزان راه آزادی گرامی باد.
ایرج از من و ما جلوتر بود
چراغش همیشه روشن بود
پایان هر کتاب سحرش بود
سپیده هنگام رفتنش بود.
اهل فکر و دانش بود
مردم دوست و عارف بود
تبسم فیلسوفانه ایی بر لب
خنده اش گاه از ته دل بود.
مهر از دست او جاری
طبیب مهربان مردم بود
دیده بودم که میبخشد
به آنکه محتاج بخشش بود.
بیشتر بگویم او کم گفت
مجال گفتن اندک بود
اگر هم بود حرف رفتن بود
عشق او ولی ماندن بود.
شب آخرش نمیدانم
نا خوانده بر در بود
خاموش چراغ و سپیده
نا دیده دشمن بود.
روز آخرش نمیدانم
مرحم آیا به زخمش بود
حاشا که زخمتان گوید
او طبیب ملت بود.
نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در ساعت 2:15 قبل از ظهر لینک
GetBC(110);
آرشیو نظرات
شنبه 12 مرداد1387

ياد شاپور بختيار و انقلاب مشروطه گرامي باد! / هادی خرسندی
آنکه «لائيسيته» را فرياد زد و جدائي دين و دولت را خواستار شد. آنکه به شاه اعتراض کرد که نبايد تقويم ايراني را تغيير ميدادي. آنکه به آيت‌الله خميني گفت که برايت در قم واتيکان درست ميکنيم. آنکه فکرش به اين چيزها ميرسيد و حرفش را ميزد، «نوکر بي‌اختيار» لقب گرفت.
آنهم از سوي کساني که خود نوکران بي‌اختيار و بلکن بي‌خبر «ايدئولوژي» و مذهب بودند.روزي که سر بريدندش (پانزدهم مرداد) فرداي مشروطيت بود!ياد کشته‌شدگان انقلاب مشروطه و ياد شاپور بختيار را گرامي ميداديم.روزگاري روزگاري داشتيم اين سروده را به مهندس حميد ذوالنور، ياروفادار بختيار تقديم کرده‌ام.روزگاری روزگاری داشتيمبهر خود شهر و دیاری داشتیمدر خيابان راه ميرفتيم ما !ترس کی از پاسداری داشتيمهیچکس کاری به کار ما نداشتدست اگر در دست یاری داشتیمغم به دلها بود اما در عوضهمرهان غمگساری داشتیمکنج دلهامان به باغ آرزوبهر آزادی بهاری داشتیمحرف قانون اساسی میزدیمهم شعوری هم شعاری داشتیمنهضت مشروطه مان گر مرده بودلااقل بهرش مزاری داشتیمدر پی احیای آنچه رفته بودوه چه عزم استواری داشتیمحیف شد که عاقبت برعکس شدهرچه بهرش انتظاری داشتیمچاه را ناکنده بر سر میزدیمما که مسروقه مناری داشتیموارث صدجور بیماری شدیمگرچه دکتر بختیاری داشتیماو برای ما الفبا مینوشتما نظر بر نقش ماری داشتیماو ز لائیسیته‌اش میگفت و مابا امام خود قراری داشتیم!عاقلی حرفی زد و در معنیش حیرت دیوانه واری داشتیمهادیا از خاطرات تلخ خویشکاش امکان فراری داشتیم اصغر آقا
[برگشت به ليست]
نوشته شده توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی در ساعت 9:45 بعد از ظهر لینک
GetBC(109);
آرشیو نظرات
سه شنبه 1 مرداد1387

به یاد روانشاد دکتر شاپور بختیار
گویش هفشجانی(هوشنگانی)
برق ستاره پیدا
لورچ ایزَنه تو دنیا
هر جایی شی گرفدت
نگا بُکَن به بالا.
بینی تو بختیاره
هَنی نگاش به مایه
سیل ایکُنه به ایران
او هومنیشینه ماهه.
دَیر و ورَش زیادن
بشماری بیشُمَارن
گپ و کوچیک دیارن
ستاره های ماین.
هر چی که بختیار گوُ
مردم ایگون بجایش
تا بوُه هه دوامش
هر جا ایا صدایش.
دیرَ ایخورن نگا کن
پرچمشون سه رنگه
شیر نشون و افتو
تو آسمون بلنده.