۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۸, جمعه

میر صیاف را به بند..

تو کنده ایی ز جا و مانده بر کنی
سراز تن با شمشیر دو دم زنی
لشگر کشیده ایی به شهر و ده
تا چهار شنبه سوری را به هم زنی
میر صیاف را به بند کشیدی و کشتی
تخاص او را بدان که پس دهی
پای بر پله های تر قه ات بالا
ناخن کشیده ایی و چشم از بشر کنی
سی سال خورده ایی کیک زرد
سپیده اش را به موی سر زنی
بدست مخالف بلند گوی محال
چشمک از ماهواره به دلال زر زنی
بر سرت اگر زنم با دو دست
خطا بود اشکی تو پس دهی
در ماشین هشت سیلندر و شیک
بنزین سوپر از سهم من زنی
دودش را تو مفت و رایگان
به طفل شیر خوار بی گنه دهی
پول نفت مردم پا برهنه را
به چکمه پوشان عرب دهی
ماهیان و دولفین مرده را
دراز کرده داروی مرحمت دهی
هشت سال جنگهای بی ثمر
تو نوید کشتار مستمر دهی
برو بفکر همان حوض کوثر باش
روزی چاه نفت و گاز را زدست دهی